رضا قليخان هدايت

2149

مجمع الفصحاء ( فارسي )

و له ايضا جهان خود دگرگونه شد روزگارش * به دو مهربان گشت صورت نگارش به ديبا بپوشيد نوروز رويش * به لؤلؤ بشست ابر گرد عذارش به نيسان همى قرطهء سبز پوشيد * درختى كه آبان برون كرد ازارش گر ارژنگ خواهى به بستان نگه كن * كه پرنقش چين شد ميان و كنارش به صحرا بگسترد نيسان بساطى * كه ياقوت پود است و پيروزه تارش نگه كن به اين كاروان هوايى * كه پر در ناب است يك‌رويه بارش سوى بوستانش فرستاده دريا * به دست صبا داده گردون مهارش كه ديد است هرگز چنين كاروانى * كه جز قطره بارى ندارد قطارش به سال نو ايدون شد آن سال‌خورده * كه برخواست از هر سويى خواستارش چو حورا كه آراست اين پيرزن را * همان كس كه آراست پيرار و پارش كناره كند زو خردمند مردم * نگيرد بجز جاهل اندر كنارش و له فى الحقائق و المدائح لعلى بن ابى طالب عليه السلام چه بود اين چرخ گردون را كه ديگر گشت سامانش * به بستان جامهء زربفت بدريدند خوبانش ز سر بنهاد شاخ گل به باغ آن تاج پردرش * به رخ بربست خورشيد آن نقاب خز خلقانش همان‌كه سركه پوشيدش به ديبا باد نوروزى * خزانى باد پنهان كرد در محلوج كوهانش يكى گردنده كوهى برشد از دريا سوى گردون * كه جز كافور و مرواريد و گوهر نيست در كانش نهنگى را همىماند كه گردون را بيوبارد * چو از دريا برآيد جرم تيره‌رنگ غضبانش